سلطان محمد مطربي سمرقندي

359

تذكرة الشعراء ( فارسي )

شهنشاهى كه از خوان عطايش ابر نيسانى * بود با آن گهربخشى و احسان كمترين سايل قد چرخ‌فلك همچون كمان از ثقل خم گردد * اگر روزى وغا اسباب جاهش را شود حامل ز ابر عدل او يك قطره‌اى صد ره بود بهتر * از آن باران كه بارد سالها از آسمان وابل مدبّر در امور دهر همچون عقل فعّال است * بود رأى متين او فعال خير را فاعل بنا فرموده مأواى مطّلاى معلّايى * كه رشك جنّة المأوى بود در ديدهء عاقل به تصوير گليمش چهرهء غلمان بود لايق * به جاروب حريمش طرّهء حوران بود مايل ز خاكش برگرفته دست لطف ايزدى آرى * بنايى اين‌چنين مشكل بود خيزد ز آب و گل چنان صافى بود كز بهر احوال درون او * نمىگردد دروديوار آن پيش نظر حايل مگر در طينتش خاصيت فصل بهاران است * كه بشكفته است گلها بر دروديوار او اى دل خط هركنج او در ديده همچون گنج اقبال است * اگر گنجد در او صاحبدلى باشد دلا مقبل ز خطّ و خال اين خانه بود چون مصحف خوبى * در او شاه جهان باشد بسان آيت نازل شه فغفورفر ، داراى دين ، باقى محمد خان * كه روح معدلت را آفتاب است و خدا را ظلّ لواى عدل را افراخته ز انسان كه عقل كل * بود از ضبط وصفش با همه دانشورى عاطل چو بزم‌آرا شود با گلرخان آن خسرو غازى * كواكب نقل مجلس گردد و مه ساغر محفل فلك در مطبخش در كاسهء خور زعفران سايد * قرنفل از ثريّا آرد و ز انجم دهد فلفل بنا فرمود قصرى را كه در خوبى چو او نبود * نه در چين و نه در ماچين نه در روم و نه در موصل به مژگان بسته خوبان رشتهء اندازهء او را * روند اين‌سو و آن‌سو هرزمان چون عمر مستعجل ز بهر نقش نقّاشان رنگ‌آميز او هردم * گرو برده همه‌وقت خيال از ساحر و بابل